چهارشنبه پنجم مرداد 1390
عکس های بسیار زیبا و جذاب از خواننده ی محبوب و دوست داشتنی عماد طالب زاده
سه شنبه سوم آبان 1390
حمید طالب زاده محبوب قلب ها
حمید طالب زاده در فروردین ماه 1355 در تهران متولد شد.
او خوانندگی رو از هفت سالگی شروع کرد.
در چهارده سالگی وارد دوره جدید از خوندن شد و از بهمن ماه 1376 فعالیت هنری خودش رو آغاز کرد.
حمید طالب زاده متاهل بوده و اصالتن آذری می باشد و متولد تهران است.
اولین آلبوم حمید اسفند ماه 1379 منتشر شد که "ندای عاشقانه" نام داشت. در این آلبوم دوستان زیادی با او همکای کردن دومین آلبوم او "چیکار کنم" هستش در شهریور 1382 وارد بازار موسیقی شد.

سه شنبه سوم آبان 1390
حمید طالب زاده(ارتباط با حمید طالب زاده)

دوشنبه ششم تیر 1390
اولین عشق
یک مرد بود که تنها بود .
یک زن بود که او هم تنها بود .
زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .
خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .
خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .
مرد سرش را پایین آورد .
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .
خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .
مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .
خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .
مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...
یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .
اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .
مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .
فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .
خدا خندید و زمین سبز شد .
خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .
فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .
خاک خوشبو شد .
پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .
فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .
مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .
خدا شوق مرد را دید و خندید .
وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست
خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .
زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .
خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .
زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .
و پرنده هایی که ...
خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .
(عزیز دلم نظر یادت نره)
دوشنبه ششم تیر 1390
سکوت لحظاتم
سلام ای صبح باران های فروردین فرداها
که جاری می شوی در فرصت شیرین فرداها
زمین از خواهش بی انتهای لاله سر شار است
شکوفا شو شبی ای باغ عطرآگین فرداها
شکوفا شو که تلخ است این چنین بی برگ و بر ماندن
کنار حسرت آن چشمه ی نوشین فرداها
تو می دانی چه تنگست آسمان بی فرصت چشمت
برآ ای آفتاب چشم روشن بین فرداها
سکوت باغ را ازهُرم عطرآگين خود پر کن
تو را چشم انتظاریم ای بهار آیین فرداها
کسانی که شهامت عاشق شدن را دارند. باید شهامت درد کشیدن را هم
داشته باشند
چه قدر تو را دوست دارم ؟ بگذار بشمارم . تو را به عمق و پهنا و ارتفاعی که روحم می تواند بپیماید دوست دارم . در آن حالی که روحم به پرواز در می آید و به فیض الهی می رسی
(عزیز دلم نظر یادت نره)
دوشنبه ششم تیر 1390
هنوز که هنوزه
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم
ولی بدون تو مهتاب را نمیخواهم
هوای بودن یک عمر با تو را دارم
منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم
برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط
اسیر سختترین زخمهای جانکاهم
بدون تو همهء لحظهها در این فکرند
که تیغ را بگذارند بر گلوگاه
(عزیزدلم نظر یادت نره)
دوشنبه ششم تیر 1390
ای کاش میشد منو تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!××××××××××%%%%%%%%%%%
ور یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ... بهت میگم چشماتو میبندی؟ میگی آره! بعد چشماتو میبندی ... بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟ میگی آره! بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشن ... میدونی؟ میخوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمیبینی که سریع می برم ... نمیبینی خون فواره میزنه ... رو سنگای سفید ... نمیبینی که دستم میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه میگی.. من شلوارک پامه ... دستمو میذارم رو زانوم ... خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمیتونی ببینی ... تو بغلم کردی ... میبینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم ... میبینی نامنظم نفس میکشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! میبینی هر چی محکمتر بغلم میکنی سردتر میشم ... میبینی دیگه نفس نمیکشم ... چشماتو باز میکنی میبینی من مردم ... میدونی؟
من میترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم میگیرهها ! بعدش تو همون جوری وسط گریههات بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم میشکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟
(دوست عزیزم نظر یادت نره)
دوشنبه ششم تیر 1390
دلبری از دخترا
دلبری از دختر های شیطون و بلا
نکته ها ی زیرو با دقت بخون*******************
1-یکی از چیز هایی که دختر ها خوششون میاد سمج بودن پسرهاست البته اگه از کلمه های ( بی شعور ! برو گم شو ! اوزی ! آَشغال ! به درد نخور ! ) ویا با دست علامتی رو نشون بده یعنی اینکه که من از تو خوشم نمیاد در غیر این صورت از سمج بودن تو خوشش میاد البته اگه دختر ی که تو از اون خوشش میاد فامیل باشه و فکر میکنی که اونم از تو خوشش میاد سعی من با مامان و باباش خیلی جوربشی ودر آینده ی نزدیک ......
2-باید سعی کنید جلوی دختر ها کم موبایلتون رو در بیارید چون فکرشون هزار جا میره این یکی غریبه یا آشنا بودنش فرقی نداره برای هر دو یکسانه.
3-اگه توی یه جایی بودی و یه دفعه چشمت افتاد به یه دختری و از اون خوشت اومد البته توی یه مراسم خانوادگی یا عروسی و این چیزا منظورم نیست منظورم یه جایی مثل پارک خیابون یا اینجور جاهاست بودی و اون دختره چشمو دلتو برده بود اولین کاری که میکنی یه لخنده زیباست که به روی لبهات نقش مبنده و بعد یه چشمک در غیر این صورت اگه دختره لبخند نزه فقط یه ایرادی وجود داره اون چیزی نیست جز قیافه ی شما اگه به نظره خودتون قیافتون بده با آریشگاه رفتن یه ذره به قیافتون برسین پس یه قیافه ی خوب خیلی مهمه ولی اگه قیافتون اصلا به درد بخور نیست دور دختر های خوش قیاف رو خط بکشین .
4-باید زیاد رسمی نباشین سریع خودمونی بشین البته این یکی مربوط به دختر های فامیل میشه یه طور رفتار کنید که فقط خودش بفهمه تموم حواسش به شماست اگه اون ساعت ها زیاد لبخند زد بله شما دلشو به دست آوردین و کارتون آسون تر از هر دفعه شده.
5- فقط آقا پسرای گل شما مثل دخترا اشوه نیاین چون خنده دار میشین.
گوگولی مگولی نظریادت نره
دوشنبه ششم تیر 1390
دلبری از پسرها
دلبری از پسرهای شیطون و بلا
نکته های زیرو بادقت بخون********************
1-سعی کن جلوی اون لبخندت همیشه باشه چون یکی از بهترین چیزهایی که پسرها دوست دارن خنده یا یه لبخنده اگه اخمو باشی خیلی سخت دلشو میتونی به دست بیاری ولی باور کن خنده کارخود شو می کنه سعی کن در او جایی که فقط خودتون برای چند لحظه یا ساعت ها تنهایی فقط لبخند بزنی لبخندت به صورتی باشه که فقط لبات روی هم دیگه قرار بگیرن و اگه اون پسر ی که دوسش داری غریبه باشه به دست آوردن دلش سادست اما به شرط اینکه سرش زیادی شلوغ نباشه ولی اگه پسر فامیل باشه چون یه ذ ره از خصوصیاتش میدونی زیاد کار سختی نیست ولی نباید جلوش زایه بازی در بیاری چون لبخند یکی از مراحله کار خود شو بلده.
2-سعی کن اگه پسره غریبه ست یه ذ ره گفتم یه ذ ره اشوه بیا ولی نه زیاد اون یه ذ ره هم تو راه رفتنت به کا ر ببر ولی اگه آشناست اشوه نباید باشه راه رفتنت عادی باشه جلوش.
3- شاید باورتون نشه اما یه چیزی که اکثر پسراخوششون میاد البته نه همه بعضی ها اینکه دختر خانوم ها در عین راه رفتن توی خیابون همیشه کیف دستشون باشه آخه این کیف در شماره دادن خیلی کمک می کنه البته منظورم کیف هایی که شانی باشن چون شما ممکنه با ما مانتون برین بیرون و یه پسرس بخواد به شما شماره بده و شما با کمی اشوه تا حدودی دل اون پسر رو بردین اگه شما اون لحظه کیف شانی روی کتفتون باشه اون به راحتی و البته به طوری که خودتون متوجه بشین شمار رو در بین درز کیف شما مین دازه .
4- سعی کنید از کلمه آخی به اندازه استفاده کنید این نباشه که توی هر جملت هفت یا هشت تا آخی بگی هر چیزی به اندازه ی خودش خوبه حتی خنده و لبخند.
5- کشش جملتون هم زیاد نباشه به اندازه خودش باشه .
گوگولی مگولی نظریادت نره
























